«President Curtis» نشان میدهد محدودکردن جهان بیانتهای «Rick and Morty» میتواند تخیل را متمرکز کند. سریال بهجای پرش دائمی میان ابعاد و نسخههای جایگزین واقعیت، آشوب علمیتخیلی را به زمین، کاخ سفید و شبکه نهادهای فدرال میآورد. تهدیدها همچنان نامعقولاند، اما برخورد با آنها از مسیر جلسه اداری، رقابت سازمانی، افکار عمومی، تشریفات ریاستجمهوری و بحران شخصی عبور میکند. همین تغییر مقیاس، مهمترین دلیل وجودی مجموعه است. مشکل این است که سریال از نظر طراحی بصری، ضرباهنگ شوخی، خشونت کارتونی، خودآگاهی روایی و ساختار ماجرا هنوز بیش از حد به اثر مادر وابسته است. نتیجه تقلیدی بیارزش نیست؛ شاخهای سرگرمکننده و ماهرانه است که هویت مستقلش را کامل نکرده است.
فرض مرکزی کارآمد است: آندره کرتیس بحرانهایی را مدیریت میکند که ریک سانچز علاقهای به آنها ندارد. پل بانیان آدمخوار، جسد هیولای لاخنس، زندانی مخفی در مثلث برمودا، دیپلماسی با موجودات زیرزمینی، اشیای تاریخی مشکوک و عملیات سازمانهای امنیتی، مواد خام این جهان هستند. ترکیب افسانههای آمریکایی، موجودات رمزآلود، توطئههای دولتی و کمدی محیط کار نسخهای زمینیتر از علمیتخیلی دان هارمون میسازد. ساختار «هیولای هفته» برای قسمتهای کوتاه مناسب است: مسئله سریع معرفی میشود، چند نهاد بر سر صلاحیت درگیر میشوند، کرتیس وارد میدان میشود و راهحلی پرهزینه و مضحک پیدا میکند. الگو خوانا و قابلاعتماد است، اما تکرارش حس کشف را کاهش میدهد.
تبدیل کرتیس از شخصیت فرعی به قهرمان اصلی، به بازنویسی نیاز داشته است. او همچنان متکبر، تندخو، رقابتطلب و شیفته نمایش قدرت است، اما دیگر فقط سیاستمداری خودخواه و دستوپاچلفتی نیست که برای مقابله با ریک ساخته شده باشد. این نسخه توانمندتر، مسئولتر و خیرخواهتر است؛ سیاستمداری که خود را بتمن میبیند و واقعاً میتواند بجنگد. این تغییر برای تحملپذیرکردن یک قهرمان سریالی ضروری است، ولی بخشی از لبه کمیک شخصیت را صاف میکند. سریال برای جبران بر ناامنی او تکیه دارد: محبوبیت متزلزل، کشمکش با حزب، نیاز به تأیید رأیدهندگان و خلأ پایان ازدواج. شکار هیولاها گاهی شکل فرار از تنهایی پیدا میکند. ایده شخصیت را انسانی میکند، اما فصل آن را به مسیر تحول منسجم تبدیل نمیکند.
مهمترین سرمایه سریال صدای کیت دیوید است. صدای بم و مقتدر او میان وقار ریاستجمهوری، خشونت اکشن، ناسزاگویی و آسیبپذیری عاطفی تعادل برقرار میکند. شوخی اصلی بارها از تضاد میان لحن رسمی و محتوای نامعقول ساخته میشود: فرمانده کل قوا با جدیت درباره هیولایی فولکلور، عضو بدن یک شخصیت تاریخی یا مأموریتی پوچ گزارش میدهد و بازی دیوید نمیگذارد صحنه به فریاد عصبی تقلیل پیدا کند. او حتی در لحظات خودشیفتگی، حس وظیفه را حفظ میکند. آوازهای کوتاه حمام نیز استفادهای دقیق از اجرای او هستند؛ هم ماجرا را به شکلی کمیک جمع میکنند و هم وجه خصوصی مردی را نشان میدهند که در فضای عمومی باید نقش اقتدار را بازی کند. بدون این اجرا، مرکز سریال فرو میریزد.
رو بنکس و فرانسیس اودویل گروه ثابت را کامل میکنند. بنکس، رئیس دفتر سایبرنتیک، نماینده عقل اداری و فناوری است؛ اودویل، مأمور سرویس مخفی نیمهلپرکان، پیوند مستقیم با جادو و فولکلور را فراهم میکند. عبور از مرز ساده میان علم و خرافه از طریق بدن و پیشینه این دو، ایده دقیقی است. اجرای استفانی بیتریز و جیم رش نیز به آنها ریتم و تمایز میدهد. مشکل نیمه نخست این است که هر دو بیشتر با ویژگیهای تکرارشونده معرفی میشوند تا انتخابهای تعیینکننده. داستانهای اودویل درباره مادرش و قابلیتهای مکانیکی بنکس ابتدا شبیه شوخیهای قابلبازیافتاند. وقتی گذشته و محدودیتهای آنها جدیتر میشود، گروه جان میگیرد، اما این رشد دیر اتفاق میافتد و رابطه سهنفره هنوز به پیچیدگی یک گروه مرکزی کامل نمیرسد.
لحن مجموعه نسبت به «Rick and Morty» کمتر پوچگرا است. کرتیس با وجود غرور و بیملاحظگی، اصولی دارد و معمولاً میخواهد از مردم محافظت کند. بنکس و اودویل نیز فقط ابزار شوخی نیستند. این تفاوت، کف عاطفی باثباتتری میسازد و اجازه میدهد شکست ازدواج، نیاز به ارتباط و فشار مسئولیت بدون سقوط در بدبینی مطلق مطرح شود. در مقابل، سریال بخش بزرگی از زبان کمیک اثر مادر را حفظ میکند: گفتوگوهای سریع، انفجار اطلاعات، قطع ناگهانی احساسات با شوخی بدنی، خونریزی اغراقآمیز، ارجاعات تلویزیونی و آگاهی از قواعد اسپینآف. این ترکیب سرگرمکننده است، اما شباهت ریتمی آنقدر زیاد است که هر موفقیت با نمونهای جسورتر در مجموعه اصلی مقایسه میشود.
فصل دهقسمتی پس از شروعی آشفته و شلوغ، به ریتمی قابلقبول میرسد. نویسندگان در طراحی موقعیتهای عجیب و حرکت سریع میان بحران، افشاگری و تعقیبوگریز مهارت دارند. دامنه زمینی داستانها نیز پیامدها را نسبت به روایت چندجهانی کمتر قابلحذف میکند. با این حال، سریال از فرمول اولیه عبور نمیکند. تماشای پیوسته، شباهت ساختاری قسمتها را آشکار میسازد: موجود یا راز تازه، نزاع صلاحیتی، واکنش افراطی رئیسجمهور، اصطکاک کوتاه با گروه و بازگشت به وضعیت پایه. خطوط روایی دنبالهدار مانند اختلاف با حزب، تلاش برای حفظ محبوبیت و رابطه با همسر سابق فقط در چند نقطه فعال میشوند. این مواد میتوانستند ستون فصل باشند، اما بیشتر نقش تزئین میان ماجراهای هفتگی را دارند.
طنز سیاسی ظرفیت استفادهنشده مجموعه است. ریاستجمهوری در این جهان مجوز دسترسی به سلاحهای محرمانه، تاریخ تحریفشده، سازمانهای رقیب و قدرتی است که نظارت مؤثری بر آن دیده نمیشود. سریال گاهی از جنگ ادارات بر سر حوزه اختیار، وابستگی سیاستمدار به نظرسنجی، فرصتطلبی حزب و تبدیل ارتباط عمومی به نمایش سرگرمکننده شوخی میسازد. با این حال، بیشتر این عناصر برای راهاندازی اکشن به کار میروند، نه نقد دقیق ساختار قدرت. اشارههای سیاسی عمداً عمومی و بیزمان نگه داشته میشوند. این انتخاب از فرسودگی سریع اثر جلوگیری میکند، اما جسارتش را کاهش میدهد. مجموعهای درباره رئیسجمهوری که با ارواح، هیولاها و توطئههای تاریخی میجنگد، میتوانست بوروکراسی، ملیگرایی و افسانهسازی آمریکایی را تهاجمیتر بررسی کند.
تفاوت بنیادی کرتیس و ریک مسیر درست استقلال سریال را نشان میدهد. ریک خود را موجودی فراتر از انسان میبیند و خانواده باید محدودیت اخلاقی او را یادآوری کند. کرتیس برعکس، انسانی عادی با عنوانی عظیم است؛ قدرتش نهادی، نمایشی و موقت است. اطرافیانش نیز با وجود بدنهای غیرعادی و پیشینههای فراطبیعی، میکوشند شغل، وفاداری و زندگی شخصی خود را مدیریت کنند. این جابهجایی میتواند مجموعه را از ماجراجویی درباره نبوغ بیحد به کمدی درباره مسئولیت محدود تبدیل کند. فصل نخست فقط بخشی از این امکان را بالفعل میکند. تصمیمهای کرتیس بهندرت هزینه سیاسی پایدار دارند، شکستهای شخصی او معمولاً در پایان قسمت مهار میشوند و تضاد میان خواست فردی و وظیفه عمومی هنوز به بحران واقعی تبدیل نشده است.
«President Curtis» شکست نیست، اما موفقیتش بیشتر اجرایی است تا مفهومی. طراحی جهان منظم، سرعت روایت، بازیهای صوتی دقیق و ایدههای مناسب درباره پیوند اسطوره، دولت و فرهنگ عامه، ده قسمت را قابلتماشا نگه میدارند. کیت دیوید ثابت میکند که کرتیس میتواند مرکز یک مجموعه باشد و تمرکز زمینی نشان میدهد جهان «Rick and Morty» بدون سفرهای چندجهانی نیز ظرفیت گسترش دارد. ضعف اصلی، رضایتدادن به چیزی است که از یک اسپینآف امن انتظار میرود. سریال برای استقلال واقعی باید تنوع فرمی پیدا کند، پیامدها را حفظ کند، گروه اصلی را از مجموعه ویژگیهای عجیب به شخصیتهای متحول تبدیل کند و سیاست را از پسزمینه اکشن به موضوع درام ارتقا دهد. فصل نخست محوریت کرتیس را توجیه میکند، اما هنوز ضرورت خود سریال را اثبات نمیکند.